سلام دوستای گلم به وبلاگ من خوش اومدید ... نظر یادتون نره
پیاده از کنارت گذشتم گفتی قیمتت چنده خوشکله... سواره از کنارت گذشتم گفتی برو پشت ماشین لباسشویی بشین. در صف نان نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود. در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود. زیر باران منتظر تاکسی بودم مرا هول دادی و خودت سوار شدی. در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیاندازی روی من . در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من بدهی در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فوش خواهر و مادر بود. در پارک به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم. نتوانستم به استادیوم بیایم چون تو شعارهای اب نکشیده می دادی . من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی مرا ارشاد میکنند تا تو ارشاد شوی تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است. من ازدواج نکردمو به من گفتی ترشیده ای. عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصار طلبی کشیدی عاشق که شدم گفتی باید مادرت مرا بپسندد.من باید لباسهایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ. من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند اقای دکتر. وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن گفتی بچه مال مادر است وقتی خواستی طلاقم بدهی گفتی بچه مال پدر است!!! و دیگر من به حقوق خود واقفم و برای گرفتن حق برابر در مقابل تو تا به انتها استوار و محکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام به هیچ وجهی از حقوقم نمیگذرم من با تو برابرم مرد... احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم احتیاجی ندارم که تونان او ر باشی احتیاجی ندارم که تو حامی باشی.خودم انقدر هستم که حامی خودو نان اور باشم با تو شادم اری اما بدون تو هم شادم من اندک اندک می اموزم که برای خوشبخت شدن نیازمند مردی که مر دوست بدارد نیستم. من اندک اندک عزت نفس پایمال شده ی خود را باز پس میگیرم.به من بگو ترشیده هر چه میخواهی بگو اما افتخار همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه ی کافی فهمیده و با شعور نباشی . امروز تو برای همگامی با من و نه تصاحب من که من تصاحب شدنی نیستم باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را با اثبات برسانی حقوقم را خواهم گرفت فرزندم را به تو نخواهم دادو خودم را به قیمت 1000 سکه و یک جلد کلام ا... که به هیچ قیمتی نخواهم فروخت روزگاری میرسد که میفهمی برای همگامی با من باید لایق باشی و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین من نیست هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی شک مرا از دست خواهی داد و ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ...
برچسب:
نویسنده: مبینا